خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





گذشت و ابوطیاره ها

    ابو طیاره و شمس العماره
    خیلی از شما پاکان، سنشون قد نمیده یا شاید به جخ. شایدم تو قصه ها خونده باشین.
    اما قدیمیا، خاصه مث ما شهرستانیها خوب میدونن چی میگم. یادتونه، اومدن تهران چه کبکبه و دبدبه ی داشت. همه فک و فامیل در و همسایه خبر دار میشدن و میومدن جا خالی مسافر.
    مث حالا نبود، که واسه یه زکام میکشن مرکز و حتم بالا شهر که باس دکتره، فوق باشه.
    نه گلم اون وختا ببین، چی میشد. چه حماسه ی که میامدیم تهرون. اتوبوس های دماغ دار با دسته دنده یا خدا. شوفورش، حتما باس نیم متر سیبیل داشته باشه و لاتی حرف بزنه محلی یا فارسیش خیلی مهم نبود، آخه میگفتن فلانی تهرون دیده اس. اگر چه آگه عبارتی قالب میکرد، اموراتش لنگ بود و لیچارد بارش میشد.
    تو راه داغون، که نمونش الان فقط تو نپال و راه کوره های پاکستان همی یافت شود.
    چند باری پنچری رو نافش بود و پارگی تسمه حال آگه شانس یاری میکرد و نیم موتور نمیخواست، هلک و هلک میرسیدم قم. اول که هنوز بوی حضرت معصومه به مشام نرسیده صدای کوبنده صلوات که رقابتی دیوانه وار بود و نشان خلوص؟!
    تو مخ آدمی انفجار صوتی ایجاد میکرد. صدای تخمه، آجیل، بستنی، سوهان نجاتی مرگ آور بود از دست بوی متعفن پا و سیگار احیانا دوغ و ماست ولو شده کف اتوبوس که حاصل کار پر کردن چند نایلون، گلاب به روت استفراغ بود.
    مگه جرات داشتی یه متر اون طرف تر محل توقف اتوبوس را نیگا، کنی حتما چند ناسزای آب دار نصیبت میشد. که هر اتوبوس حریم دارد. بله.
    رستوران که نگو. بزار نگم که مقام مگس چه حکمی میراند.
    حتما آرزو میکردی برگردی به ابوطیاره و ادامه صلوات و بوی های متعدد را به مشام کشانی، تا شاید بخت یارت میشد و جلو شمس العماره پیاده میشدی.
    اینجا چیه نوشتم؟
    دیشب تو راه کرمان وختی پایین اومدم چشمم زل زد به یه ال سیدی بزرگ، رستورانی مرتب. نون پیچ ننه با بوی خوش کوکو، زیر بغلم، داشتم دنبال گوشه ی امنی می گشتم واسه مصون ماندن از تهاجم اصوات
    ،،که هی آقا اینا جای خوردن غذا نیست،، از صندوق دار سوال کردم. مودبانه مرا راهنمایی کرد نزد مسئول سالن. مهربانانه به میز خالی دعوت شدم تقاضا شد،، لطفا زباله نریز ،، فکرم تو سالها قبل، در ستیز. صدایی تکانم داد. آقا چیزی لازم ندارید؟
    گیج و مبهوت. زبانم بند آمده بود نه نه....
    چه خوب تغییر کردن. گذر کردن از شمس العماره و ارابه دماغ دار به وی آی پی تک .... باید خواست. بخواهیم. بخواه
    نجاریان... کرمان
    ته خرداد ۹۵


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : میشد ,اتوبوس ,حتما ,
    گذشت و ابوطیاره ها

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده