خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





اورست ۱۳۷۷

    روی قله جنوبی اورست.

    سرمست از کار امروز. شادیم که شکست روز قبل جبران شد. با دوربین ور می رم. محمد کنار دستم.

    حمید امروز مسولیت دار است. صدای بیسم خوش آیند. دوستان پایین دست نگرانند. سرمای صبح همه چیز را از کار انداخت. همه شادند. سرپرست با چهار تا صحبت می کند. پکریم که عمو رسول نقوی نیست. کاش چشمش زود خوب شود. دو شرپاها جلو هستند. چند امریکایی هم رفتند. شاتد از منطقه تبت فیلم می گیرم. باطری های درون بدن را چک می کنم. مشکلی نیست. کار من حساس است. فیلم دوربین عکاسی را تعویض میکنم. دوربین دیگر یک حلقه اسلاید با asa ۱۰۰ . حاج آقا تلنگر میزند،

    زود برید. حسن زود باشید. خطاب به محمد: تو برو من میام . نگاهی از روی مهربان می کنه ،، یاخشقی هارا گدیم، سن سیز ،گتمرم باشار میرم،، (خوب کجا برم بدون شما نمیرم)، نگران قسمت استاپ هیلاری ست.

    براه زدیم. ساعتی بعد زین اسبی . آسمان برایمان جشن شادی گرفته. آسمان صاف. قلبمان رُپ رُپ. دیروز اینجا غوغا بود. طوفان بنیان کن. کنار زین اسبی به حمایت کلنگ می نشینم دوربین بتای فیلم خور را روشن می کنم و با اشاره دست به محمد اعلام حرکت می کنم.

    مغرور و استوار سر را جلو لنز میاره ،،قدمگاه هیلاری هستیم هیلاری،،  رد می شه. اشک تو چشمام حلقه می زنه. عذاب می کشم از دست ماسک بد قلق، باطری ها عرصه را بر من تنگ کرده. نگران باطری داخل شلوار محمدم. قصد دارم زود بالا برم. دوست دارم لحضه آخر را ثبت کنم. حرکت حمید و دیگران را رو گردنه هیلاری ضیط می کنم. دوربین از کار می افته. فیلم درون دوربین می بره. آه از نهادم بلند میشه. یعنی اینم شد گاشربروم دو که فقط توانستم یک شات فیلم بگیرم؟

    نشستم زمین لای لباس یکسره دوربین را از گردن جدا ساخته با مشقت کاست سونی dv  را بیرون آوردم . فیلم بریده. آرام درون قاب می گذارم. قطعات خورد شده فیلم را از روی هد پاک می کنم. فیلم جدید را قرار می دهم.

     خدا خدا می کنم کار کند. دکمه پاور را فشار میدهم. تصویر بالا میاد. دادی بلند می زنم. شرپا که  وسط گام های هیلاری ست نگران می شود. با اشاره دست اعلام سلامت می کنم. به او  میرسم. با اشاره دست او را کنار زده فکر کرده ارتفاع زده شدم. مرا به آرامش دعوت می کند. اشاره میکنم می روم فیلم برداری. از برش کرامپون ذرات زیبای برف معلق است. دوربین را به زمین پر شیب چسبانده این شات را به ملت بزرگم هدیه میکنم. به اون دم و دستگاه امریکایی ها رسیدیم. فقط چند قدم مانده. از محمد و بچه ها خواهش میکنم جلو برم و آخرین تلاششان را ضیط کنم. کنار قله زانو میزنم.

    تبر یخ حمایتم. با صلابت بالا می آیند.نمیدانم گربه کنم، یا تصویر برداری. انگار پرواز می کردند. یک ایران یک عالمه آرزو . ساعت حوالی نه روز ۳۱ اردی ۷۷ قله اورست.

    سر بالایی تمام شد. شادیم. دوربین کلوز آپ روی صورت محمد ،، بنام زحمتکشان ایران، زنده باد ایران،، اولنج. السلام  علی ال حسین ....،، جلال .این اراده ملت ایران است که اینجا به نمایش در می آید... حسن. یک مشت خاک از ایران آورده ایم به یاد مادران ایران اینجا می ریزیم که جادودانه باد یاد و نامشان. یه عروسک هم به یاد فرزندان ایران اینجا آوردیم که فرزندان ایران یاد بگیرند تلاش و مردانگی.

    شرپا اشاره می کند. عقب نرو . پشتم تا فلات تبت خالی است. عکس می گیرم. یک پانوراما . از منشور هم عکس می گیرم.  نگرانم نگاتیو ۳۶ تایی تموم بشه. 

     جاودانه باد یاد ایران و ایرانی


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دوربین ,فیلم ,محمد ,اشاره ,میکنم ,هیلاری ,فرزندان ایران ,ایران اینجا ,
    اورست ۱۳۷۷

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده